تبليغاتX
سه شنبه

حجم خالی خداساخته وجودم

هر ترانه ای را مهمان می کرد

هر خیالی بی درنگ تمام حجم خالی را آذین می بست

هر شعری طرحی سازی

بی آنکه جای شعر و خیالی دیگر را بگیرد

در من زنده می شد

-

-

نوشته شده توسط کسی نیست در 13:27 |  لینک ثابت   • 

وقتی خواسته های برآمده از بودن خودت را بدست نیاوری

ممکن از داشته های دیگران رسیدنی به نظر برسد و از آن پس

تنها داشته های دیگران را بخواهی

و این یکی از بدترین اتفاقاتی است که می تواند بیفتد

نوشته شده توسط کسی نیست در 17:24 |  لینک ثابت   • 

بودنم ریز ریز شده است

من خیال پرداز قدیم

مدت ها -حتی تا ابد-

حق دارم

از خیال کردن بترسم

با اینکه می دانم

بی رویایی

بیش از این هم می تواند

مرا

از زندگی ام

جدا کند

-

زندگی ریز ریز دارم

رویا هایم را سوزانده ام و حالا

رویا هایی به اندازه وسعت برگه دفتر یادداشت دارم

ریزریز خیال می کنم

می رسم یا نمی رسم

در هر حال

می روم به صفحه بعد

صفحه های قبل تر را باد برده است

صفحه های بعد را نمی دانم

وقتی رویا ندارم

"خواستن" یا "رسیدن" چه معنایی می تواند داشته باشد؟

به جایی نمی رسم

مگر تمام "خواستن" را باز

دست ضعیف قلبم

بتواند در خود جمع کند

زودتر

تا بیش از این زندگی در من نگسسته است

زودتر

تا هنوز از باران جوانی نمی می زند

-

-

نوشته شده توسط کسی نیست در 16:32 |  لینک ثابت   • 

 

"که زیبایی اش را

معیاری به غیر از

زیبایی اش نیست ..."

نوشته شده توسط کسی نیست در 11:55 |  لینک ثابت   • 

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

باران دیده ام همدم شبم یار آنچنان است

جان می لزرد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد

ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است

ای باران ای باران از غصه ام اگاهی

به زمین به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی

از قطره ات چون شکفد به خاکش  سبزه همی

بوی ماهم کشاند به خاکش ابر باران

نوشته شده توسط کسی نیست در 11:51 |  لینک ثابت   • 

ما کوچولو ها!

به نظر خیلی از دنیایمان می دانیم؟!

ژست عالمانه که کم ندارد بشر امروز!

بعد از قرن ها ادعای آگاهی! تازه! با آآخرین تکنولوژی ها فهمیدیم ! که ساده ترین ماده در نزدیکترین و ساده ترین و قابل فهم ترین جرم آسمانی اطراف ما وجود دارد!

آب در ماه!

و از آن سوپر شگفت زده ایم!

نوشته شده توسط کسی نیست در 9:41 |  لینک ثابت   • 

هر کسی خوب است

از داستان خود بگوید

از هر قصه ای که بر او می گذرد

که حتما عمیق است

حتما شاهکاری بدیع است

کسی نمی داند

کسی عمق و ابعاد واقعی اش را نمی داند

و بر کسی اینگونه نگذشته است

-

قصه ی من هم

به حساب تقویم دنیا

یک ماه دیگر ۲۶ ساله می شود

چند فصلی است

نویسنده ی همکار نیستم

فقط می خوانم

قصه ای که هر لحظه عجیب تر می شود

حالا

می خوانم که می نویسد

زمانی به داشته هایت پی می بری

که از دستشان می دهی

 

نوشته شده توسط کسی نیست در 10:21 |  لینک ثابت   • 

نوزاد خدا بودم

تمام وجودم آینه

از درون بیرون نمی شدم

جستجوی تو جز در احوال مخلوق تو؟ چگونه؟

-

حالا

از بیرون و دورن بیرونم

زنگار گرفتم

نوزاد خدا بودم

نوشته شده توسط کسی نیست در 20:59 |  لینک ثابت   • 

چه ناگهان قشنگی

نوشته شده توسط کسی نیست در 20:36 |  لینک ثابت   • 

خیال من خسته است

خیال من پیر است

اما

زمستان تازه که می آید را

تنها و رها

به جان می پذیرد

تک تک ذره های فضایش

سخت ترین سرمایش

دانه دانه برفهایش را

به جان می پذیرد

نوشته شده توسط کسی نیست در 11:42 |  لینک ثابت   •